ادوین

تخصصی ترین مرکز روانشناسی درشرق تهران

ادوین

تخصصی ترین مرکز روانشناسی در شرق تهران

تروما چه هست و چه نیست

بسیاری از ما در محاورات روزمره خود از واژه تروما استفاده می‌کنیم و هر اتفاق غم‌انگیزی را تروماتیک می‌دانیم. شاید هم برعکس، ممکن است خیلی از استرس‌های زندگی خود را در حد تروما ندانیم؛ درحالی‌که واقعا آسیب تروماتیکی محسوب می‌شوند. پس اگر می‌خواهید بدانید چه چیزهایی تروما هستند و چه چیزهایی در حد استرس‌های ناگزیر روزمره، تا پایان این مقاله با ما همراه باشید.

تاثیر تروما در زندگی روزمره

واژه تروما در زبان یونانی به معنای «زخم» است. وقتی ما دچار تروما می‌شویم، خواه‌ناخواه تاثیرش را بر زندگی ما می‌گذارد و رفتار، عادت‌های اجتماعی و طرز تفکر ما را نسبت به دنیای بیرونی می‌سازد. برای درک بهتر تصور کنید روی دستتان زخم عمیقی وجود دارد. مسلما برای محافظت از زخمتان سعی می‌کنید دستتان را به جایی نزنید، آب به دستتان نخورد و هرکسی که نزدیکتان می‌شود را دور می‌کنید تا نکند ناخواسته زخمتان را لمس کند. همچنین ممکن است نسبت فردی که دانسته یا ندانسته دست زخمی‌تان را می‌گیرد و فشار می‌دهد، پرخاش نشان دهید. حتی اگر زمان طولانی ای درگیر آسیب دستتان باشید، احتمالا دیگر شرطی می‌شوید و ناخودآگاه در هر موقعیتی از دستتان مراقبت می‌کنید و ترس از آسیب دوباره همیشه همراه شما خواهد ماند. 

آسیب‌های روانی و زخم‌های تروماتیک هم به همین شکل رفتار ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند. با این تفاوت که ما زخمی نمی‌بینیم که بخواهیم پانسمانش کنیم و جلوی آسیب بیشتر را بگیریم. به همین دلیل این زخم‌های ناپیدا می‌توانند روی بسیاری از جنبه‌های زندگی ما مثل سلامتی جسمانی و روانی، تفکر منطقی، توانایی ساخت و نگهداری روابط معنادار و حتی موفقیت شغلی و تحصیلی ما تاثیر بگذارد.  

این خاطرات ترومایی در کنش‌ها و واکنش‌های خودکار ما وجود دارد؛ در احساساتی که بروز می‌دهیم و نگاه‌هایی که به چیزهای مختلف داریم. درواقع آنها در بازآفرینی‌ها و تکرارهای غریزی احساسات ما بروز پیدا می‌کنند.

وقتی به ما شوک وارد می‌شود، تعادل زیست‌شناختی، روان‌شناختی و اجتماعی ما تغییر می‌کند. این تغییر در حدی است که حتی خاطره آن اتفاق خاص به‌قدری ترسناک و دردناک است که تمام تجربه ما را در برمی‌گیرد. همین باعث می‌شود که ما نتوانیم اتفاق خوبی را که در لحظه دارد می‌افتد، قدر بدانیم. ما به این وضعیت «استبداد امر گذشته» می‌گوییم.

تاثیر تروما در زندگی روزمره

یکی از مهم‌ترین ارتباطات انسان، ارتباط با مراقب اصلی در همان اوایل کودکی است. این ارتباط مسیر تمام ارتباطات فرد در طول زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در اینجا ما برای سهولت بحث مراقب اصلی را مادر در نظر می‌گیریم؛ ولی همان‌طور که می‌دانید پدر یا جانشینان اصلی آن‌ها هم می‌توانند مراقب اصلی باشند. 

کودکانی که دلبستگی اجتنابی با مادر خود دارند، بعد از اینکه مادر را پس از چند روز یا هفته‌ها دوری می‌بینند، تا حد مشخصی از خود حالت جدایی بروز می‌دهند. حتی ممکن است بعضی از آن‌ها جوری رفتار کنند که انگار مادرشان را نمی‌شناسند. سایر کودکان هم ممکن است از مادرانشان رو برگردانند یا حتی خودشان را از آنها دور کنند. در چنین موقعیتی بیشتر کودکان گریه می‌کنند یا بین چهره بی‌احساس یا گریان نوسان می‌کنند. شاید این دوری از مادر، آن هم پس از غیبت طولانی عجیب به نظر برسد؛ ولی کودک با این کار درواقع نشان می‌دهد که احساس می‌کند مادرش علاقه‌ای به او ندارد و پیش خود می‌گوید: «وقتی ترکم کردی آزرده شدم. الان دیگر نمی‌خواهم با تو از نو ارتباط بگیرم. جرئت ندارم خودم را دوباره در برابر درد رهاشدن قرار دهم.»

در بسیاری کودکان واکنش‌های اولیه این‌چنینی در سیستم عصبی ثبت می‌شود که تاثیر مخربی بر ذهن و تن آن‌ها دارد و  روابط آینده آن‌ها را تباه می‌کند. این قضیه بازتاب خود را در واکنش به هر واقعه‌ای که اندکی یادآور خاطره ترک‌شدن از سوی مادر باشد، نشان می‌دهد. به همین خاطر است که بسیاری از ما در بزرگسالی نسبت به تعارض و رهاشدن بسیار حساس هستیم و حتی ممکن است گاهی خودمان در قطع‌کردن رابطه پیش‌دستی کنیم تا از سوی دیگری ترک نشویم.

نقطه شروع تروما

«تمام تروماها برای مرحله پیش از گفتار آدمی است.». این جمله از دو جهت درست است:

اول اینکه زخم‌های روانی که به ما تحمیل می‌شود، معمولا برای قبل از دورانی است که مغزمان بتواند یک روایت کلامی را صورت‌بندی کند. 

دوم اینکه حتی زمانی که قابلیت زبانی و صورت‌بندی پیدا می‌کنیم؛ بازهم در هنگام مواجهه شدن با تروما، بخش عصبی دستگاه زبان ما از کار می‌افتد و زخم‌هایی که در سیستم عصبی ما به وجود می‌آیند هیچ ارتباطی با بخش زبانی ندارد. به همین دلیل کلام و افکار ما نمی‌تواند به منبع این استرس‌ها دسترسی پیدا کند و آن‌ها را به واژه تبدیل کند. درواقع می‌توانیم بگوییم تروما در بخش غیرکلامی ما رخ می‌دهد؛ بنابراین خاطره آشکار و آگاه از تروما، فقط نوک یک کوه یخی بسیار عمیق و غول‌پیکر است و  فقط اشاره‌ای محدود به لایه‌های زیر آب دارد. بااین‌حال آن چه زیر آب قرار دارد، رفتار ما را طوری تعیین می‌کند که حتی تصورش را هم نمی‌کنیم. 

اثری که تروما در وجود ما می‌گذارد از آنچه تصور می‌کنیم، شایع‌تر پیچیده‌تر و گسترده‌تر است. ولی ما آن‌قدر در مکالمات روزمره خود از این واژه استفاده کردیم که دیگر معنایش را برایمان ازدست‌داده است. به‌طورکلی استفاده بیش از حد از کلمات مرتبط با آسیب‌های روانی، بسیار رایج است و این موضوع باعث ازبین‌رفتن بار معنایی و عاطفی اصیل کلمه می‌شود و آن را تبدیل به یک واژه عادی، گیج‌کننده و رقیق می‌کند. درحالی‌که در حیطه سلامت روان و علوم اجتماعی، ما به یک تعریف مشخص و دقیق از کلمات نیاز داریم تا بتوانیم راهکارهای درمانی و پیشگیری مناسبی ارائه دهیم. 

معنای واقعی تروما چیست؟

معمولا وقتی می‌خواهیم خیلی جدی و عمیق به تروما فکر کنیم، رخدادهای فاجعه‌بار را تصور می‌کنیم. جنگ، تجاوز، طوفان، سیل، زلزله و… از اولین نمونه‌های تروماست که به ذهن ما می‌رسد. البته که این وقایع می‌توانند برای بسیاری از افراد تروماتیک محسوب شوند؛ ولی اگر تروما را در همین‌ها خلاصه کنیم، درواقع تروما را بسیار کوچک‌انگاری کردیم و می‌توانیم نتیجه بگیریم که بسیاری از ما تابه‌حال دچار تروما نشده‌ایم. 

بااین‌حال باید بگوییم که تروما فرهنگ ما را پر کرده است و بر تمام وجوه زندگی ما از جمله عملکردهای شخصی، روابط اجتماعی، والدگری، آموزش، فرهنگ عامیانه، اقتصاد و سیاست سایه انداخته است. بنابراین تفاوت ما در داشتن یا نداشتن تروما نیست؛ بلکه تفاوت در طیف شدت تروما، تاثیر آن بر زندگی و نحوه برخورد ما با آن است

بنابراین وقتی از واژه «تروما» استفاده می‌کنیم، منظورمان یک آسیب درونی است که منجر به جدایی ما از خودمان شده و شکافی در خودانگاره ما به وجود آورده است. با این تعریف می‌فهمیم که تروما عملاً چیزی است که درون شخص رخ می‌دهد. این اتفاق درونی، نتیجه رخدادهای دشوار یا آسیب‌زننده‌ای است که به شکل بلا بر سر فرد نازل شده است. در نتیجه تروما اتفاقی نیست که برای شما می‌افتد؛ بلکه اتفاقی است که درون شما رخ می‌دهد! 

برای مثال تصادف با ماشین را در نظر بگیرید. تصادفی که منجر به ضربه‌مغزی شدن یک نفر می‌شود. خود تصادف، اتفاقی است که رخ‌داده ولی آسیبی که فرد در نتیجه دیده، در بدن او اتفاق افتاده و متاسفانه ماندگار هم هست. شاید فرد دیگری در تصادفی مشابه، این‌چنین آسیب وحشتناکی نبیند یا کلا هیچ اتفاقی برایش نیفتد؛ بنابراین یک اتفاق تعیین‌کننده تروما نیست و افراد مختلف ظرفیت‌های آسیب‌پذیری مختلفی دارند که می‌تواند آن‌ها در مقابل استرس آسیب‌پذیر یا مقاوم کند.  به همین ترتیب تروما آسیب روانی‌ای است در سیستم عصبی ذهن و تن ما جا خوش می‌کند و تا مدت‌ها بعد از حادثه اصلی به زندگی خود ادامه می‌دهد و هر لحظه ممکن است دوباره سر باز کند. درنتیجه احساسات حل نشده‌ای هم با خود به همراه دارد که ما بدون اینکه به آن‌ها فکر کنیم، ناچاریم با آن‌ها زندگی کنیم و بر اساس آن‌ها رفتار کنیم. تازه این یکی از تاثیرات تروما بر بدن و روان ماست!

رد زخم روانی

شاید بد نباشد که دوباره سراغ مثال زخم جسمانی برویم. وقتی زخمی به‌خودی‌خود ترمیم نمی‌شود، چه اتفاقی می‌افتد؟

یک‌لایه پوست ضخیم، سنگین و سفت روی زخم را تشکیل می‌شود. چرا که زخم باز منشا مداوم درد است؛ جایی است که بارهاوبارها سرش آسیب می‌بینیم. حتی ممکن است کاری کند که تا ابد گوش‌به‌زنگ آسیب دوباره بمانیم؛ یعنی همیشه مشغول مراقبت از زخم‌هایمان باشیم و همین باعث می‌شود توانایی محدودی در رفتار انعطاف‌پذیر داشته باشیم و نتوانیم با اعتمادبه‌نفس عمل کنیم، چرا که می‌ترسیم دوباره آسیب ببینیم. درنتیجه زخم ما تبدیل به چیزی سفت، به هم فشرده، انعطاف‌ناپذیر، ثابت و منطقه بی حس بدنمان می‌شود که دیگر نمی‌تواند بافت سالم خود را دوباره به دست بیاورد.

زخم درمان نشده تروما باعث محدودشدن توانایی‌های فیزیکی و روانی می‌شود و توانایی سازگاری ما با دنیای بیرون را می‌گیرد. علاوه بر این، تروما نگاه ما به سایر افراد و جهان پیرامونمان را تحریف می‌کند و تمام دنیای ما می‌شود لحظه‌ای که آسیب دیدیم و تمام افرادی که اطرافمان حضور دارند، تبدیل به همان افرادی می‌شوند که روزی به ما آسیب زدند. به همین دلیل است که تجربه تروما، زمان حال را از بین می‌برد و فرد را در یک گذشته بی‌پایان، نگه می‌دارد. 

تروما تا زمانی که دیده و درمان نشود، سدی است که در مقابل رشد قرار دارد. فردی که زخم ترومایی بازی دارد، نمی‌تواند عزت‌نفس داشته باشد چراکه تقریبا تمام تروماها با «شرم» همراه هستند (به‌ویژه تروماهای دوران کودکی)؛ بنابراین فرد نمی‌تواند احساس ارزشمندی داشته باشد. به همین دلیل است که بسیاری از افرادی که تجربه تروما داشته‌اند، وارد روابط سمی با آدم‌های آزارگر می‌شوند. علاوه بر این هرچه تروما شدیدتر و در سنین پایین‌تری رخ‌داده باشد، احتمال آسیب به رشد عصبی مغز و ابتلا به بیماری‌های جسمانی بیشتر خواهد بود.

مرکز روانشناسی هیجان مدار آوی واقع در تهران خیابان گیشا با تیم حرفه ای درمانگران متخصص هیجان مدار به صورت ویژه بر درمان تروما و اختلالات پس از آسیب تمرکز دارد. اگر به دنبال یک روانشناس خوب و یک کلینیک روانشناسی خوب هستید پیشنهاد می شود از جلسات تریاژ کلینیک روانشناسی آوی استفاده نمائید

دو شکل از تروما

ترومای نوع اول

ترومای نوع اول همان فجایع وحشتناکی هستند که یکبار اتفاق می‌افتند؛ ولی خاطره و تجربه فلش‌بک‌های مکرر آن تا همیشه با فرد می‌ماند. این تروماها در هر دورانی از رشد که اتفاق بیفتند باعث مشکلات فیزیکی و روان‌شناختی می‌شود. جنگ و بلایای طبیعی، زندگی در فقر، سوءاستفاده‌های جنسی، نژادپرستی و…؛ همگی از انواع تروماهای بزرگ محسوب می‌شوند که جز خصوصیات روزمره بسیاری از جوامع است. از متاسفانه این آسیب‌ها معمولا از چشم روان‌پزشکان و پزشکان عمومی که درگیری کمتری با روایت بیماران دارند، پوشیده می‌ماند؛ مگر اینکه فرد به طور اختصاصی تشخیص اختلال استرس پس از سانحه دریافت کند. این دست از تروماها در بسیاری مواقع دلیل به‌وجودآمدن اختلالات روانی و زمینه‌ساز یا تشدیدکننده بیماری‌های جسمانی محسوب می‌شوند. چرا که استرسی که همراه با تروماهای بزرگ می‌آیند، به کارکرد سالم ژن‌ها و سازوکارهای طبیعی بدن، صدمه می‌زنند.

ترومای نوع دومترومای پیچیده
شکل دیگری از تروما هم وجود دارد که گاهی به نام ترومای پیچیده در نظر گرفته می‌شود. این شکل تقریباً در فرهنگ ما همه‌گیر است. معمولا شاهد این هستیم که این تروماها چه تاثیر طولانی‌مدتی در روان و بدن آدم‌ها می‌گذارد؛ ولی به‌راحتی آنها را رخدادی عادی می‌پنداریم که رخ‌دادنش در زندگی کودکان کاملا عادی شده است. این تروماها بدبیاری‌های بسیار شایع‌تر ولی کمتر به‌یادماندنی، درعین‌حال دردآورتر دوران کودکی هستند. از نمونه‌های ترومای پیچیده می‌توان به مورد قلدری قرارگرفتن از طرف همسالان، نظرهای بی‌رحمانه و تکرارشونده  والدین، نبود ارتباط عاطفی با بزرگسالانی بامحبت و… اشاره کرد.
مسلما اتفاقات بد می‌تواند به کودکان آسیب بزند؛ ولی وقتی اتفاق خوبی هم نمی‌افتد، کودکان آسیب می‌بینند. وقتی ما در مراحل رشد قرار داریم، به همان اندازه که نیاز به آب و غذا داریم، به عشق بی‌قیدوشرط، محبت، امنیت، همدلی و اعتبار نیز نیاز داریم. در حقیقت تحقیقات نشان می‌دهد که برای رشد روانی و حتی جسمانی کودک، محیط پر از عشق و اعتبار اساسی‌تر از مواد مغذی است.

این تروماها ممکن است باعث جدایی کودک از «نفس» خودش بشود؛ چراکه وقتی کودک انتظار دارید چیزی رخ دهد و هیچ‌چیزی رخ نمی‌دهد، به این فکر می‌کند که وجودش بی‌ارزش است و در این دنیا تنهاست. درواقع تروماهای پیچیده و هر روزه به‌راحتی این احساس را به ما می‌دهد که «فرزندی بی‌مادر» هستیم.
البته با درنظرگرفتن پیوستار و سطح وسیع تجربه انسانی باید توجه کنیم که در زندگی واقعی نمی‌توان این تقسیم‌بندی‌ها را تشخیص و به‌راحتی از هم جدا کرد. راستش حتی نباید آنها را خیلی سفت‌وسخت در نظر بگیریم. این دو شکل از تروما یک چیز مشترک با هم دارند: تروما وقتی رخ می‌دهد که ما دیده و شناخته نمی‌شویم.
با اینکه هرکدام از انواع تروما، تاثیر خاص خود را بر زندگی و عملکرد طبیعی فرد می‌گذارد؛ ولی این دو همپوشانی بالایی با هم دارند. هر دوی این‌ها با شکسته‌شدن نفس و قطع ارتباط با جهان پیرامون، رابطه مستقیم دارند. این شکاف، درواقع ماهیت اصلی تروماست. تروما، همان ازبین‌رفتن ارتباط با دیگران، خود، خانواده و جهان اطرافمان است. برگرداندن این ارتباط ازدست‌رفته نیز کار بسیار دشواری است و در صورت درمان، به‌آرامی و در طول زمان رخ می‌دهد. 

این تروما نیست!

همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، از واژه «تروما» بیش از حد استفاده می‌کنیم. برای مثال وقتی می‌خواهیم بگوییم چیزی خیلی ترسناک یا دلهره‌آور بوده، می‌گوییم «تروماتایز – ترومازده» شده‌ایم؛ حتی اگر آن چیز یک کتاب، فیلم و حتی موسیقی باشد. وقتی از این واژه‌ها استفاده می‌کنیم، برای همه قابل‌درک است که منظورمان چیست؛ ولی این کلمه به‌اشتباه راه به مکالمات ما پیدا کرده و واقعا نباید آن را در همه مواقع استفاده کنیم. همچنین با اینکه تمام تروماها استرس‌زا هستند؛ ولی همه استرس‌ها به تروما ختم نمی‌شوند. بنابراین حتی در مواقعی که استرس شدید فیزیکی را هم احساس می‌کنیم، استفاده از این واژه یک خطای کلامی است.  

رخدادی تروما زا است که باعث تحلیل‌رفتن فرد بشود؛ یعنی از نظر روانی یا فیزیکی، عملکرد فرد را محدود کند. البته براین‌اساس نباید گفت که واکنش‌های ترومایی قدیمی ما هیچ ربطی به اتفاقی که در حال حاضر رخ می‌دهد ندارد یا با استرس جدیدی دوباره تجدید نمی‌شود.

در اینجا مواردی تقریبا قابل‌اتکا برای تعیین تروما از غیر تروما معرفی می‌کنیم که اگر هرکدامشان در درازمدت ثابت مانند یعنی فرد دچار تروما نشده است:

  • شما را محدود و بسته نکند و باعث کاهش توانایی احساس، تفکر، اعتماد به دیگران یا دفاع از خودتان نشود.
  • شما را در مقابل دردی که می‌کشید، تسلیم نکند و باعث ناامیدی و سرخوردگی نشود.
  • شما را مجبور نکند تا برای فرار از ترس، درد یا غصه، خودتان را در عادت‌های مختلف غرق کنید.
  • مجبور نباشید خودتان را بزرگ جلوه دهید یا بخواهید خودتان را محو کنید تا به تایید کسی برسید یا وجود خودتان را توجیه کنید.
  • توان لذت‌بردن از زندگی را از شما نگیرد.

اما اگر متوجه شدید دچار این محدودیت‌های مزمن شده‌اید، امکانش هست که با سایه تروما در روان خودتان مواجه شده باشید. این یعنی حضور یک زخم عاطفی درمان نشده که فرقی نمی‌کند ترومای بزرگ باشد یا پیچیده. این محدودیت‌ها در کنار هم تشکیل‌دهنده مانع اساسی و بزرگ برای شکوفایی بسیاری از آدم‌هاست. متاسفانه تروما از عوامل رنج انسانی است که بیشتر از همه نادیده گرفته شده، تقلیل داده شده، نفی شده، درست درک نشده، از آن فرار شده و درمان نشده است.

مرکز روانشناسی هیجان مدار آوی واقع در تهران خیابان گیشا با تیم حرفه ای درمانگران متخصص هیجان مدار به صورت ویژه بر درمان تروما و اختلالات پس از آسیب تمرکز دارد. اگر به دنبال یک روانشناس خوب و یک کلینیک روانشناسی خوب هستید پیشنهاد می شود از جلسات تریاژ کلینیک روانشناسی آوی استفاده نمائید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *